ترکش کرده بودم ولی دوباره برگشت بدون اینکه پی اش بروم یا حتی منتظرش باشم.البته در قلبم نگهش داشته بودم در تمام سالهایی که بااو در آمیخته و عجین شده بودم از او به اوج و به حضیض رسیده بودم.اما چه بی رمق رسیده است گویا تنها برای نوعی کرامت نوعی دستگیری آمده است.این ماجرای شغل من است شغلی که ذوق و انتخاب تو بوده حتی در سش را هم نخوانده بودم در دانشگاه.به سویش رفتم شاید از همان سالها که متکلم وحده کلاس انشا من بودم برای آنها که نوشتن را دوست نداشتندولی ترجیح می دادند همراه با دبیر ادبیات فراموش نشدنی خانم شاوردیان برایشان بخوانم.
روزنامه نگاری اما بی رمقتر و ساکت تر از هروقت دیگری است می دانی که تنها نوعی گذران است به سبک آنکه حداقل هنوز آنقدر مرام دارد که هر از چندی به کار معاشت آید.چه سرنوشتی.آن روزها خیلی وقت است که رفته انداما روزنامه نگاری آزادتر از هر زمان دیگری است چون هنوز در اندیشه های ماست جایی که دست هیچ کس بدان نمی رسدتنها دریغ ما بر انتشار این آزادی است ولی فرصت برای انتشار همیشه هست حتی اگر امروز نباشد.
No comments:
Post a Comment